بیکر ادوین (۱۹۸۰)، هفت ویژگی را به عنوان جوهر اصلی فرهنگ سازمانی معرفی کرده است:
۱) استقلال فردی: میزان مسئولیت، استقلال و فرصت هایی که به فرد در سازمان داده می شود.
۲) ساختار: قوانین و مقررات حاکم بر سازمان.
۳) پشتیبانی: میزان کمک و حمایتی که توسط مدیریت سازمان برای کارکنان ایجاد می شود.
۴) همانندی: میزان همانندی و همگونی اعضا با سازمان به معنای یک کل.
۵) پاداش عملکرد: میزان تخصیص پاداش، مانند اضافه کار، حقوق، تشویق و غیره، به نحوه عملکرد اعضای سازمان.
۶) تحمل تعارض و تضاد بین کارکنان و گرایش آنها به صداقت و راستی درباره تحمل و حل اختلافات.
۷) تحمل خاطرات: میزان ریسک پذیری کارکنان در انجام امور (مرمریان، ۱۳۸۵).
استیفن رابینز، در کتاب خود تحت عنوان مبانی رفتار سازمانی، ضمن تعریف فرهنگ سازمانی به عنوان باورهای مشترک کارکنان در سازمان، ۱۲ ویژگی را هدف و نمایانگر فرهنگ سازمانی به شرح زیر می داند:
۱- آزادی و استقلال فردی: درجه مسئولیت پذیری، آزادی عمل و استقلال کاری که اعضا از آن برخوردارند.
۲- حمایت مدیریت: میزان کمک و پشتیبانی مدیران از زیر دستان و تشویق آنها در انجام دادن امور.
۳- هماهنگی و انسجام: میزان همانندی اعضا با یکدیگر جهت انجام دادن فعالیت های منتهی به هدف.
۴- ساختار کنترل: تعداد قوانین و آئین نامه ها و میزان نظارت سرپرستان بر رفتار زیر دستان.
۵- وضوح اهداف: میزان وضوح و روشنی مأموریت ها، اهداف و استراتژی های سازمان.
۶- سیستم پاداش: میزان بستگی پاداش یعنی اضافه کاری، مزایا، جایزه و غیره به عملکرد کارکنان.
۷- نوآفرینی و خلاقیت: میزان تشویق کارکنان به تلاش و نوآفرینی، خلاقیت و کار آفرینی در سازمان.
۸- شناخت سیستمی: میزان شناخت اعضا پیرامون سازمان به سلسله مراتب رسمی فرماندهی و اختیار.
۹- الگوهای ارتباطی: درجه انحصار ارتباطات سازمان به سلسله مراتب رسمی فرماندهی و اختیار.
۱۰- خطرپذیری: میزان تشویق و ترغیب کارکنان به پذیرش خطر و ریسک پذیری در امور.
۱۱- تعارض پذیری: میزان تشویق و ترغیب کارکنان به بهره گیری از تعارضات مثبت و حل تعارض منفی.
۱۲- پذیرش هنجارها و ارزش ها: درجه پذیرش ارزش ها، باورها و هنجارهای غالب از سوی اعضا و ترویج آنها (عاقل، ۱۳۸۳).
بر طبق جدیدترین تحقیقاتی که «رابینز» انجام داد، هفت ویژگی اصلی که در مجموع در برگیرنده جوهر و ماهیت فرهنگ سازمانی است، بیان میشود:
۱- نوآوری و پذیرش ریسک: میزانی که هر کارگر برای نوآور بودن و پذیرش ریسک برانگیخته است.
۲- توجه به جزئیات: میزانی که از هر کارگر انتظار می رود تا از خود دقّت، تجزیه و تحلیل و توجه به جزئیات را نشان دهد.
۳- نتیجه گرایی: میزانی است که یک مدیر روی نتایج و پیامدها تمرکز میکند، به جای اینکه روی تکنیک ها و رویه های به کار گرفته شده برای به دست آوردن آن پیامدها تمرکز کند.
۴- توجه به افراد (مردم گرایی): میزانی که یک مدیر در درون شرایط حاصل از تأثیر پیامدها بر روی افراد در سازمان ها تصمیم گیری می کند.
۵- تیم گرایی (همکاری): میزانی که فعالیت ها و ماوراهای تیم سازماندهی شده به جای اینکه ماوراهای افراد سازماندهی شود.
۶- جسارت (پرخاشگری): میزانی که افراد جسور هستند و رقابت جُو؛ به جای اینکه سهل انگار باشند.
۷- ثبات: میزانی که فعالیت های سازمان بر حفظ وضع موجود در مقایسه با رشد تأکید میکند.
هر یک از این خصیصه ها روی یک پیوستاری از بالا تا پایین قرار دارند. اگر سازمان بر مبنـای این هفت خصیصـه ارزیابـی شود، یک تصویر کلـی از فرهنـگ سازمانی به دست می آید (پور کاظمی و شاکری، ۱۳۸۸)

سنجش فرهنگ سازمانی
یکی از معضلات عمده ای که توجه بسیاری از محققان را به خود جلب کرده است، چگونگی سنجش فرهنگ سازمانی است. برخی از محققان اعتقاد دارند سطح عمیق فرهنگ سازمانی مثل احساس معناداری، نماد شناسی و اعتقادات و مفروضات زیر بنایی آن را می توان از طریق روش های کلینیکی یا قوم نگاری مورد بررسی قرار داد نه از طریق قیاسی. با وجود این بسیاری از محققان به سنجش قیاسی ارزش ها و هنجارهای رفتاری در زمینه فرهنگ سازمانی بسنده کرده اند. برای مثال از اولین ابزارهای سنجش فرهنگ سازمانی پرسشنامه فرهنگ سازمانی است که کوک و لفرتی بر مبنای سنجش ادراکات مربوط به هنجارهای رفتاری ساخته شده است. این پرسشنامه ۱۲ سبک فرهنگی را در سه دسته اصلی طبقه بندی می کرد. این سه دسته عبارت بودند از: سبک ساختاری و سبک اثر پذیر / دفاعی و سبک متهاجمانه / دفاعی.
رویکرد دیگری در زمینه سنجش فرهنگ سازمانی به وجود آمدن رویکرد هاتسفد بود. وی تفاوت های فرهنگی در زمینه چگونگی انجام فعالیت کاری را مورد مطالعه قرار داده است؛ او و همکارانش، شش عامل فرهنگ سازمانی را در تحقیقاتی که بین ۲۰ شرکت آلمانی و دانمارکی انجام دادند، شناسایی کردند. ابعاد شناسایی شده از طرف آنان عبارتند از :
۱- فرآیند محوری در مقابل نتیجه محوری
۲- کارمند محوری در مقابل کار محوری
۳- کوته نظری در مقابل حرفه ای گرایی
۴- سیستم باز در مقابل سیستم بسته
۵- سست بودن در مقابل استوار بودن
۶- هنجاری بودن در مقابل عمل گرا بودن ( نییر، ۲۰۰۸).
۲-۹- مدل های فرهنگ سازمانی
۲-۹-۱- مدل پارسونز (AGIL)
یکی از چارچوب های تجزیه و تحلیل ارزش های فرهنگی، متعلق به تالکوت پارسونز است. پارسونز، الگوی AGIL را برای مشخص کردن وظایف معینی که هر سیستم اجتماعی خواه یک جامعه، یک اقتصاد یا یک سازمان باید انجام دهد تا به حیات خود ادامه دهد و کامیاب شود ارائه داده است. این وظایف با چهار حرف A سازگاری، G تحقق اهداف،I یکپارچگی،L مشروعیت مشخص شده است. یک سیستم اجتماعی برای ادامه حیات و کامیاب شدن باید بتواند خود را با محیط سازگار کند، اهدافش را تحقق بخشد زیرا اجزایش را یکپارچه می کند. در نظر مردم و سایر سازمان ها مشروع جلوه کند. سازگاری و تحقق هدف مفاهیمی نسبتاً روشن می باشد. یک سیستم اجتماعی برای اینکه بتواند در سازگاری با محیط موفق باشد، باید نسبت به محیط خود آگاه بوده و بداند محیط اطراف چگونه تغییر می کند و چگونه می تواند تنظیمات مناسب را انجام داد. یک سیستم اجتماعی برای دستیابی به اهدافش باید دارای فرآیندهایی باشد که این اهداف و همچنین راه های نیل به هدف مشخص کند. اجزا یک سیستم اجتماعی باید به یکدیگر متصل باشند، وابستگی آنها به یکدیگر شناخته شده و سازمان داده شود و نیاز و هماهنگی مرتفع شود و مشروعیت به نیاز هر سیستم اجتماعی به تعیین ادامه حیات از عناصر محیط اطرافش اشاره دارد (حسین زاده ، ۱۳۹۰).

مدل ویلیام اوچی (تئوریZ)
اوچی، فرهنگ سازمانی را در سه گروه مؤسسات با عناوین مؤسسات نمونه آمریکایی، مؤسسات نمونه ژاپنی و مؤسسات آمریکایی نوع Z مشخص و تجزیه و تحلیل نمود. بر مبنای این تحلیل اوچی، فهرستی از هفت موضوع اساسی را ارائه نمود که این نوع سه مؤسسه می توانند بر مبنای آن مورد مقایسه قرار گیرند. اوچی، استدلال کرد که فرهنگ ژاپنی و مؤسسات آمریکایی نوع Z در مقابل مؤسسات آمریکایی نمونه است. این هفت ویژگی عبارتند از:
– تعهد نسبت به کارکنان در سازمان
– سیستم ارزشیابی سازمان
– مسیر شغلی کارکنان در سیستم کنترل سازمان
– سیستم اتخاذ تصمیم در سازمان
– مسئولیت کارکنان
– توجه سازمان نسبت به کارکنان.
وی این الگو را در سه فرهنگ سازمانی مختلف یعنی فرهنگ سازمانی آمریکایی و فرهنگ مؤسات ژاپنی و مؤسسات آمریکایی نوع Z تدوین کرده است (قاسمی، ۱۳۸۸).
۲-۹-۳- مدل مک کندی (۷s)
شرکت مشاوره ای مک کندی با همکاری محققین دانشگاه های هاروارد و استانفورد آمریکا، هفت عامل مهم را به عنوان عامل های فرهنگ سازمانی اثربخش معرفی می کند. این مدل توسط پیتر واترمن و فلیپس (۱۹۸۰) ایجاد شد که شامل استراتژی (جلوه رفتاری، فرادید سازمان، ساختار سازمانی)؛ سیستم های رایج (همچون سیستم تولید، ارزیابی، انتخاب و سیستم کیفی)؛ سبک رهبران (تعیین نگرش ها و نمودهایی توسط رهبران مافوق)؛ مهارت های مدیران (شایستگی های فردی که می تواند فرآیند تغییر را ایجاد کند)؛ کارکنان (انتخاب و توسعه منابع انسانی)؛ نمادها (تصویری که فرهنگ را تقویت می کند)؛ آنها نشان دادند که تغییر فرهنگ سازمانی موفق نیاز به تغییر این عوامل دارد (حسین زاده ، ۱۳۹۰).
۲-۹-۴- مدل شاین
شاین، فرهنگ سازمانی الگویی از مفروضات اساسی و بنیادی است که گروهی از افراد آن را برای مقابله با مسائل انطباقی با محیط خارجی و انسجام در محیط داخلی، ابداع و کشف و ایجاد کردند. این مفروضات به سطح ارزش ها رسیده و در نهایت به افراد تازه وارد تعلیم داده می شوند تا در صورت مواجهه با مسائل و مشکلات، طبق آن ارزش ها، ادراک، تفکر و احساس کنند. شاین، فرهنگ سازمانی را در سه سطح طبقه بندی کرده است؛ این سه سطح از مفاهیم و اشیاء خیلی مشهود و قابل رؤیت به سمت مفاهیم و مفروضات اساسی و غیرقابل رؤیت سوق داده می شود.
سطح اول – مصنوعات و چیزهای قابل رؤیت. آشکارترین سطح فرهنگ در مدل شاین محیط مادی و اجتماعی است که اعضای سازمان آن را ایجاد کرده اند. این سطح شامل تمام پدیده هایی است که دیده و درک و احساس می شود. در این سطح می توان نشانه های مختلف فرهنگی را قرار داد مثل معماری ساختمان، جلوه های تکنولوژی، هنر، شیوه ها، برون داد افراد، سبک تصمیم گیری، ارتباطات سازمانی، اسناد، زبان، طرز لباس پوشیدن، افسانه ها و داستان ها و غیره (شاین، ۲۰۰۴).
سطح دوم – ارزش های حمایتی. در این سطح اعمال و رفتارهایی که موفقیت آمیز بوده اند به عنوان الگویی برای دیگر اعضای سازمان می شوند. این اعمال و رفتارها به ارزش های مشترک سازمان تبدیل می شوند. در این سطح ارزش های سازمان پدیدار می شوند که تعبیر و تغییر آن مشکل می باشد (شاین، ۲۰۰۴).
سطح سوم – مفروضات اساسی. مفروضات اساسی و بنیادی در سازمان ها برای اعضای سازمان بدیهی و روشن و پذیرفتنی است. به طوریکه در درون سازمان اختلاف بسیار کمی در خصوص این مفروضات وجود دارد. مفروضات اساسی و بنیادی به صورت ضمنی هستند طوری که رفتار شخص را هدایت کرده و اعضای گروه می توانند در رابطه با چگونگی درک کردن، فکر کردن و احساس کردن در امور مختلف آگاهی و راهنمایی شوند. این سطح نسبت به سطوح دیگر به سختی قابل تغییر است (شاین، ۲۰۰۴).

مدل کندی
کندی، بر اساس دو عامل ریسک پذیری و سرعت بازخورد، فرهنگ سازمان ها را به چهار دسته تقسیم می کند.
۱) فرهنگ سازمانی سخت کوش
قانون حاکم بر این فرهنگ بازخورد سریع و عملی است. کارکنان و کارگران برای به دست آوردن موفقیت به انجام سطح بالای از فعالیت کم خطر ترغیب می شوند. این فرهنگ در رستوران ها دیده می شود.
۲) فرهنگ سازمانی دوستانه
سازمان هایی که دارای این نوع فرهنگ سازمانی هستند، ممکن است سال ها بگذرد بدون اینکه که کارکنان بفهمد چه تصمیمی گرفته شده است، صمیمیت و دوستی بر روابط کارکنان حاکم است و ارتباط روشن و سریع است و دارای محیطی با ریسک بالا و بازخورد آهسته است مثل شرکت نفت.
۳) فرهنگ سازمانی ریسک پذیر
این فرهنگ به وسیله فردگرایان شهرت یافته است. سازمان هایی که دارای این نوع فرهنگ هستند، از خطرهای بزرگ استقبال می کنند و بازخورد سریعی را در مورد درست یا غلط بودن عملکردشان دریافت می کنند. این نوع فرهنگ بیشتر بر فروشگاه ها و شرکت های ساختمانی حاکم است.
۴) فرهنگ سازمانی فرآیندی
در این فرهنگ، بازخورد کمی وجود دارد یا اصلاً وجود ندارد. کارکنان برای انجام وظایف به طور دقیق و مطلوب تأثیر دارند و اندازه گیری بازده در این سازمان کاری دشوار می باشد (مطلبی اصل، ۱۳۸۴).
۲-۹-۶- مدل کوئین و مک گارس
در یکی از تعاریف، فرهنگ سازمانی عبارت است از “الگوهای عمومی رفتارها، باورها و تلقی های مشترک و جمعی و ارزش هایی که اکثر اعضای سازمان در آن سهیم هستند”. فرهنگ سازمانی را می توان در رفتار، زبان، اندیشه ها و اهداف سازمان مشاهده کرد و در روش ها و قوانین و رویه های سازمان تبلور آن را احساس و ویژگی های درونی آن را می توان از طریق فرهنگ های آن بازشناخت و خصوصیات و ویژگی های درونی آنها را به وضوح دریافت. کوئین چهار نوع فرهنگ را در سازمان ها نام برده و برای هر کدام ویژگی هایی را برشمرد. این و یژگی ها شامل:
۱) فرهنگ عقلایی
در این نوع فرهنگ ها هدف، تحقق اهداف سازمانی است و بازده و عملکرد بالا، مشخصه اصلی این فرهنگ است که مرجع اختیار آن در دست رئیس سازمان است. نحوه تصمیم گیری به صورت عقلایی و سبک رهبری هدایتی و هدف مدار است.
۲) فرهنگ ایدئولوژیک (توسعه ای)
در این نوع فرهنگ هدف، تحقق مقاصد گروه و رسالت ها در سازمان مد نظر است اما با رهبری کاریزما. منبع قدرت ارزشی بوده و نوع تصمیم گیری قضاوتی است.
۳) فرهنگ توافقی
هدف این نوع فرهنگ سازمانی، بقای گروه می باشد. نوع مرجع اختیار با عضویت فرد در گروه تعیین می شود. منبع قدرت غیر رسمی، تصمیم گیری مشارکتی و سبک رهبری حمایتی و دوستانه و از مشخصه های این فرهنگ می باشد.
۴) فرهنگ سلسله مراتبی
هدف این نوع فرهنگ، اجرای فرامین و دستورات، جمع اختیار و قوانین و مقررات می باشد. نوع منبع قدرت و دانش سنتی و نوع تصمیم گیری سلسله مراتبی و سبک رهبری از نوع محافظه کارانه است (الوانی، ۱۳۹۰).

دیدگاه بارون و الترز
این دو محقق بر پایه تحقیقی که در مورد ۱۵ سازمان مختلف انجام دادند مدلی از مؤلفه های زیر بنایی فرهنگ و تعامل میان آنها ارائه دادند، ارتباط بین متغیرها در این مدل فرآیندی دوسویه است. فرهنگ نیرویی پویا و متغیر است و طبعاً بر بسیاری از فرآیندهای سازمان اثر می گذارد و در عین حال از برخی از فرآیندها همچون سازوکار منابع انسانی تأثیر می پذیرند.
چهار مؤلفه اساسی فرهنگ سازمانی عبارتند از:
۱) ارزش ها: ارزش ها را می توان در قالب بیانه های ارزشی مشاهده کرد و یا به سادگی نتیجه باورهای مشترک و قوی دانست که رسمآ ظاهر نمی شوند.
۲) سیستم ها و خط مشی ها: نوع سیستم ها و سیاست هایی که سازمان به منظور توسعه و کاربرد بر می گزیند ممکن است از فرهنگ یا به بیان دقیق تر از باورهای مشترک در مورد نحوه اداره سازمان تأثیر پذیرد.
۳) ساختار و فناوری: اساساً عوامل کارسازی هستند برای آسان کردن توسعه یک فرهنگ خاص، زنده نگه داشتن و تحکیم و یا جلوگیری از تغییر یک فرهنگ.
۴) راهبرد: یک جنبه مهم از فرهنگ سازمانی است، مورد کاوی نشان می دهد که اهداف تجاری محرک و عوامل اصلی تغییر فرهنگ اند، اما ازش ها راهبرد سازمان را شکل می دهند (حسنلو، ۱۳۹۰).
۲-۱۰- معیارهای ارزیابی طبقه بندی های فرهنگ سازمانی
گونه شناسی های فرهنگ سازمانی که برآمده از نظریه ها، آزمون های تحلیل عاملی، تجزیه و تحلیل های فرهنگی )شاین، ۱۹۹۲) و تحلیل های موردی معیارهاست (اینکلز لوینسون، ۱۹۶۹)، ادبیات فرهنگ سازمانی را غنى کرده است. با توجه به انبوه این نویسندگان، ارزیابی کار نویسندگان منتخب موجب صرفه جویی در کار می شود. بدیهی است که ارزیابی هر گونه شناسی باید مبتنی بر مجموعه اى از معیارها صورت گیرد.
۲-۱۰-۱- سادگی و قابل فهم بودن [۱]
طبقه بندی فرهنگ سازمانی باید موجز و مختصر باشد. گونه شناسی های فرهنگ سازمانی باید ساختارهای غنی و مفهوم پیچیده فرهنگ را در قالب چند مفهوم ساده و قابل فهم ترکیب نماید. البته سادگی هم به لحاظ شکلی و هم به لحاظ محتوایی نباید به صلابت تحلیلی و غنای مفهومی فرهنگ لطمه بزند. برخورداری از شکل خوب را می توان در زیبایی، ظرافت و مختصر بودن آن ملاحظه نمود. بنابراین هر چه بین سادگی شکلی و غنای محتوایی گونه شناسی توازن بیشتری باشد، دلالت بر پیشرفته تر بودن گونه شناسی دارد (شالین و پیلاى، ۲۰۰۳).
۲-۱۰-۲- قابلیت به کارگیری روش های مختلف تحقیق (کمی/کیفی)[۲]
یک طبقه بندی مفید آنقدر انعطاف پذیر است که امکان پذیرش و به کارگیری انواع روش های تحقیق (تجربی، نیمه تجربی، مورد پژوهی، مطالعه میدانی و روش های کیفی( در مسائل مورد تحقیق را به پژوهشگران بدهد )نیومن و بنز، (۱۹۹۸٫ تکرار یک مطالعه با استفاده از روش های متفاوت اثبات خواهد کرد که یافته های تحقیق را به جای توضیح با ویژگی های خاص یک روش، می توان با نظریه اصلی مورد نظر، توضیح داد. بنابراین هر چه یک چارچوب آمادگی پذیرش و به کارگیری در روش های گوناگون تحقیق را نشان دهد، پیشرفته تر بودن آن؛ بیشتر تأیید میشود.
۲-۱۰-۳- توانایی درک تغییرات فرهنگی [۳]
فرهنگ ها در طول زمان تغییر می کنند؛ اگر توانایی یک طبقه بندی در تحلیل تغییرات بالا باشد، به محققان این امکان را می دهد تا تغییرات نگرشی، ارزشی و هنجاری سازمان را توصیف، تبیین و پیش بینی کنند. بنابراین هر چه طبقه بندی در تبیین و توضیح تغییرات فرهنگی منعطف تر باشد، پیشرفته تر ارزیابی می شود.
۱- Simplicity and comprehensiveness
۲-Applicability to multiple research methods
۳- Flexibility in understanding cultural changes.
