– برنامه ریزی استراتژیک در حقیقت استراتژیک نیست
مشکل مهمی که در سازمانهای امروز وجود دارد، ناتوانی آنها در تفاوت گذاری بین «برنامه ریزی» و «استراتژیسازی» است. خروجی فرایند برنامهریزی استراتژیک بدون وجود تفکر و بصیرت برنامهای بیش نیست. هنگامی که تفکر و بصیرت استراتژیک وجود داشته باشد میتوان امیدوار بود خروجی فرایند برنامهریزی استراتژیک نیز استراتژی خلاقانه و اثربخش باشد. بصیرت عبارت است از آیندهای واقعگرایانه، محقق الوقوع و جذاب برای سازمان و به عبارت دیگر بیان صریحی است از سرنوشتی که سازمان باید به آن سمت حرکت کند (علی احمدی و دیگران، ۱۳۸۷: ۲۲).
برنامهریزی مرتبط با برنامه اجرایی تهیه کردن است و نه کشف و خلق. برنامهریزی کار تکنوکراتهاست و استراتژیسازی کار خیال پردازان و اهل نظر و کشف و خلاقیت. واگذاری مسئولیت خلق استراتژی به برنامهریزان به مثابه آن است که از یک بنا خواسته شود تا پیتای میکل آنژ را خلق نماید.
در بیشتر بنگاهها، برنامهریزی استراتژیک، مراسمی است منطبق با منطق تقویمی و نه جستجویی عمیق برای کشف امکانات و استعدادهای انقلاب. فرایند طراحی استراتژی ببیشتر گرایش به فروکاهی دارد و در حقیقت واگشت گراست، ضمن اینکه مبتنی بر قواعدی ساده و من درآوردی است. این فرایند «از امروز به پیش» کارساز است نه «از آینده به امروز» و در واقع، به طور ضمنی فرض میکند که آینده کم و بیش شبیه حال خواهد بود. در این شیوه برنامهریزی تنها جزیی ناچیز از میثاقهای صنعت زیر سؤال می رود و لذا این گونه طراحی استراتژی، عمدتاً به صورت فرا افکنی و روند نگاری خواهد بود. این فرایند برنامهریزی عمدتاً نخبهگرایانه است و فقط از نسبت کوچکی از استعدادهای خلاقانه سازمان بهرهبرداری میکند. وقتی هدف کلی طراحی استراتژی، بسیار نازلتر از انقلاب در امور سازمان باشد، بدیهی است که فرایند برنامهریزی و طراحی استراتژی، بسیار سهل و ساده خواهد بود. در امر برنامهریزی و طراحی استراتژی، به ندرت نوآوری صورت گرفته است. به همین جهت است که واحدهای برنامهریزی سازمانها غالباً متروک مانده و بنگاههای مشاوره نیز هر روز کمتر درگیر استراتژی میشوند و بیشتر درامور اجرایی است که مشارکت و مشورت مینمایند.
بسیاری از مدیران وقتی یک استراتژی را ببینند، آن را میشناسند. اما شناسایی استراتژیک که از قبل به وجود آمده، کافی نیست. باید پرسید استراتژیها از کجا میآیند و چگونه خلق میشوند؟ هر سازمانی که معتقد باشد از برنامهریزی میتوان به استراتژی دست یافت، خود را اسیر خرده ریزگرایی کرده است، در حالی که تازهواردان آزاداندیش، به یورشهای پیروزمندانه دست می زنند.
مهمترین هدف این پژوهش بررسی عوامل مؤثر بر تفکر استراتژیک در بنگاههای صنعتی منطقه کاشان میباشد تا بر اساس نتایج حاصله، بنگاهها به بهبود و ارتقای مؤلفههای استراتژیک، به واسطه عوامل محیطی بپردازد.
بررسی ارتباط بین تلاطم محیطی و تفکر استراتژیک
۱- بررسی رابطه پیچیدگی محیط فعالیت شرکت و تفکر استراتژیک
۲- بررسی رابطه تازگی نسبی در چالشهای محیطی و تفکر استراتژیک
۳- بررسی رابطه شفافیت محیط با تفکر استراتژیک
۴- بررسی رابطه سرعت تغییر چالشهای محیط و تفکر استراتژیک

– مشکلات برنامهریزی رسمی
۲-۲-۷-۱- سفسطهی پیشبینی حتمی[۱]
یک سازمان برای اینکه درگیر برنامهریزی استراتژیک شود، باید قادر باشد روند محیط خود را پیشبینی کند و آن را کنترل نماید یا صرفاً ثبات آن را بپذیرد. در غیر این صورت، آغاز کردن اقدام انعطافپذیری که یک برنامهی استراتژیک را شکل میدهد معنایی ندارد. مینتزبرگ همه آنچه را برنامهریزیهای مرسوم و متداول دارند به چالش میخواند. او رسمی کردن جریان این نوع برنامهریزی را بزرگترین عامل شکستش خوانده و میگوید: تجزیه و تحلیلهای زیادی ما را از راه باز میدارد. شکست برنامهریزی استراتژیک در واقع شکست روند متداول کردن آن به عنوان یک جریان کلی و رسمی است. وی معتقد است که استراتژی را خیلی زیادتر از حد خودش در برج عاجی نشاندهاند که بنای آن مفروضات و تجزیه و تحلیلهای شرکتی است، در حالی که هرگونه استراتژی مربوط به کار و فعالیت باید با واقعیت عجین باشد، ولی میبینیم که آن را منفک از واقعیتها نگه داشتهاند. وی طعنه میزند که استراتژی را برای دوره زمانی مشخص طراحی میکنند و آن چنان به آن میدمند که وقتی برای پیاده شدن آماده می شود بسیار باد کرده و آماسیده به نظر میرسد. در این حال این گونه وانمود میشود که گویی حال، دیگر همه ظرایف و دقایق آن را فهمیدهاند.
طبق اظهار مینتزبرگ، «در هم ریختگی وسایل و اهداف، مشخصه دوران ماست»، شاهراهها در معرض راهبندان ها هستند، وقتی که شاهراهها را برای رسیدن به هدف برگزینند، آنگاه سرگردانی مضاعفی پدید میآید، در طول این سفر گاهی به نظر میرسد مقصد تغییر یافته است، به همین ترتیب در حالی که در مدیریت مبتنی بر اهداف به دنبال مقاصد کوتاه تری بوده اند و سایر نیروهای دخیل را نادیده گرفتهاند، اکنون دریافتهاند که رسیدن به موفقیت (همان اهداف) سختتر شده است. امروزه معیارهای توفیق شامل همه چیز میشود، از محیط و شرایط عمل تا برخورد با فرصتهای مساوی برای رسیدن به اهداف، موفقیت تا آن سوی غایتها نیز گسترش یافته است.
[۱]. Predetermination
مهمترین هدف این پژوهش بررسی عوامل مؤثر بر تفکر استراتژیک در بنگاههای صنعتی منطقه کاشان میباشد تا بر اساس نتایج حاصله، بنگاهها به بهبود و ارتقای مؤلفههای استراتژیک، به واسطه عوامل محیطی بپردازد.
بررسی ارتباط بین تلاطم محیطی و تفکر استراتژیک
۱- بررسی رابطه پیچیدگی محیط فعالیت شرکت و تفکر استراتژیک
۲- بررسی رابطه تازگی نسبی در چالشهای محیطی و تفکر استراتژیک
۳- بررسی رابطه شفافیت محیط با تفکر استراتژیک
۴- بررسی رابطه سرعت تغییر چالشهای محیط و تفکر استراتژیک

– عوامل مؤثر درشکست استراتژی
۱- فقدان فرصت: درون مایه اصلی استراتژی، فرصت است. موفقیتهای استراتژیک درفرصتها نهفتهاند و بدون فرصت هیچ موفقیتی در کار نخواهد بود. اغلب سازمانهایی که بدون دراختیارداشتن (درک) یک فرصت استراتژیک به حرکت های استراتژیک مبادرت میورزند، علیرغم تلاش و مساعی زیاد، سرانجام ناکام خواهند ماند. این مفهوم عمیق، زیربنای نظریه جدید برنامهریزی برمبنای خواسته است.
۲- عدم تشخیص صحیح گلوگاه: گلوگاه ها بستر تولد استراتژی ها هستند. برای موفقیت باید گلوگاههای اصلی دستیابی به اهداف استراتژیک را شناخت و راهکار استراتژیک را در جهت رفع آنها سازماندهی کرد. تشخیص غلط گلوگاه، استراتژی را منحرف کرده و به سوی موضوعات غیراستراتژیک متوجه خواهد ساخت.
۳- فقدان راهکار برتر: برای رفع گلوگاه و دستیابی به منافع نهفته در فرصت، راهکارهای متعددی وجود دارد. چنانچه این راهکارها در صحنه رقابت با هم قرار گیرند، راهکار برتر (مولد ارزش بالاترازدیدگاه مشتری) منافع استراتژیک را به خود اختصاص داده، راهکار فاقد برتری را به حاشیه بازارخواهد راند.
۴- فقدان شایستگی های کلیدی: شایستگی های کلیدی زیربنای مزیتهای رقابتی هستند و کارکرد استراتژی، انجام این تبدیل[۱] است. در فقدان شایستگیهای کلیدی، استراتژی نمیتواند درکارکرد خود که ایجاد مزیتهای رقابتی برای سازمان است، اثربخش باشد.
۵- تغییرشرایط: وابستگی به استراتژی گذشته: یک استراتژی موفق تنها درشرایط خاص خود اثربخش است. استراتژیهای موفقیتساز دیروز نمیتوانند درشرایط متفاوت امروز نیز موفقیت آفرین باشند. دلبستگی به استراتژیهای گذشته درمحیطی که شرایط آن تغییریافته است، یکی از رایج ترین دلایل شکست استراتژیهاست.
۶- پیشبینی غلط : یک استراتژی باید تغییرات روند دوره تدوین تا اجرای استراتژی را پیش بینی و در تحلیلهای خود منظور کند. بروز خطا در این پیش بینی، اثربخشی استراتژی در زمان اجرا را مخدوش خواهد ساخت. استراتژیهایی که پیادهسازی آنها به زمان طولانی نیاز دارد، بسیار از این نظر آسیب پذیرند. (غفاریان و علی احمدی، ۱۳۸۱: ۸۳).
۱٫Critical Success Factor (CSF)
مهمترین هدف این پژوهش بررسی عوامل مؤثر بر تفکر استراتژیک در بنگاههای صنعتی منطقه کاشان میباشد تا بر اساس نتایج حاصله، بنگاهها به بهبود و ارتقای مؤلفههای استراتژیک، به واسطه عوامل محیطی بپردازد.
بررسی ارتباط بین تلاطم محیطی و تفکر استراتژیک
۱- بررسی رابطه پیچیدگی محیط فعالیت شرکت و تفکر استراتژیک
۲- بررسی رابطه تازگی نسبی در چالشهای محیطی و تفکر استراتژیک
۳- بررسی رابطه شفافیت محیط با تفکر استراتژیک
۴- بررسی رابطه سرعت تغییر چالشهای محیط و تفکر استراتژیک

– عوامل مؤثر درشکست استراتژی
۱- فقدان فرصت: درون مایه اصلی استراتژی، فرصت است. موفقیتهای استراتژیک درفرصتها نهفتهاند و بدون فرصت هیچ موفقیتی در کار نخواهد بود. اغلب سازمانهایی که بدون دراختیارداشتن (درک) یک فرصت استراتژیک به حرکت های استراتژیک مبادرت میورزند، علیرغم تلاش و مساعی زیاد، سرانجام ناکام خواهند ماند. این مفهوم عمیق، زیربنای نظریه جدید برنامهریزی برمبنای خواسته است.
۲- عدم تشخیص صحیح گلوگاه: گلوگاه ها بستر تولد استراتژی ها هستند. برای موفقیت باید گلوگاههای اصلی دستیابی به اهداف استراتژیک را شناخت و راهکار استراتژیک را در جهت رفع آنها سازماندهی کرد. تشخیص غلط گلوگاه، استراتژی را منحرف کرده و به سوی موضوعات غیراستراتژیک متوجه خواهد ساخت.
۳- فقدان راهکار برتر: برای رفع گلوگاه و دستیابی به منافع نهفته در فرصت، راهکارهای متعددی وجود دارد. چنانچه این راهکارها در صحنه رقابت با هم قرار گیرند، راهکار برتر (مولد ارزش بالاترازدیدگاه مشتری) منافع استراتژیک را به خود اختصاص داده، راهکار فاقد برتری را به حاشیه بازارخواهد راند.
۴- فقدان شایستگی های کلیدی: شایستگی های کلیدی زیربنای مزیتهای رقابتی هستند و کارکرد استراتژی، انجام این تبدیل[۱] است. در فقدان شایستگیهای کلیدی، استراتژی نمیتواند درکارکرد خود که ایجاد مزیتهای رقابتی برای سازمان است، اثربخش باشد.
۵- تغییرشرایط: وابستگی به استراتژی گذشته: یک استراتژی موفق تنها درشرایط خاص خود اثربخش است. استراتژیهای موفقیتساز دیروز نمیتوانند درشرایط متفاوت امروز نیز موفقیت آفرین باشند. دلبستگی به استراتژیهای گذشته درمحیطی که شرایط آن تغییریافته است، یکی از رایج ترین دلایل شکست استراتژیهاست.
۶- پیشبینی غلط : یک استراتژی باید تغییرات روند دوره تدوین تا اجرای استراتژی را پیش بینی و در تحلیلهای خود منظور کند. بروز خطا در این پیش بینی، اثربخشی استراتژی در زمان اجرا را مخدوش خواهد ساخت. استراتژیهایی که پیادهسازی آنها به زمان طولانی نیاز دارد، بسیار از این نظر آسیب پذیرند. (غفاریان و علی احمدی، ۱۳۸۱: ۸۳).
۱٫Critical Success Factor (CSF)
مهمترین هدف این پژوهش بررسی عوامل مؤثر بر تفکر استراتژیک در بنگاههای صنعتی منطقه کاشان میباشد تا بر اساس نتایج حاصله، بنگاهها به بهبود و ارتقای مؤلفههای استراتژیک، به واسطه عوامل محیطی بپردازد.
بررسی ارتباط بین تلاطم محیطی و تفکر استراتژیک
۱- بررسی رابطه پیچیدگی محیط فعالیت شرکت و تفکر استراتژیک
۲- بررسی رابطه تازگی نسبی در چالشهای محیطی و تفکر استراتژیک
۳- بررسی رابطه شفافیت محیط با تفکر استراتژیک
۴- بررسی رابطه سرعت تغییر چالشهای محیط و تفکر استراتژیک

– اندیشه استراتژیک
۲-۲-۵-۱- تعریف اندیشهی استراتژیک
اندیشهی استراتژیک فردی شامل کاربرد قضاوت تجربی برای جهت گیریهای آتی است. اندیشه استراتژیک شامل هماهنگی در اندیشههای خلاق است که سازمان را قادر میسازد تا بر اساس روالی منطقی به سوی آینده گام بردارد. منظور از اندیشه استراتژیک آن است که بنگاهها را در برخورد با چالشهای مختلف اعم از اینکه قابل پیش بینی باشد یا نه یاری نماید. اندیشهی استراتژیک به دلایل زیر مهم است :
۱- بر پایهی قضاوت است، حتی اگر بر پایه اطلاعات ناکافی باشد، کارکرد مهمی است که هر سازمان از مدیران انتظار دارد.
۲- برای آنکه در عمل مؤثر باشد، به قضاوت جمعی تصمیم گیران سازمان نیاز دارد تا دورنمای روشنی از جهتگیری آینده سازمان ترسیم نمایند.
۳- دورنمای سازمان بیشتر بر این اساس است که تصمیم گیران کلیدی سازمان، هر تحلیل سیستماتیک را چگونه در مییابند و احساس می کنند.
۴- اندیشهی استراتژیک منجر به طرح و تدوین ارزشها، رسالت، دورنما و استراتژیهای سازمان میشود که بیشتر پایهی الهامی (بر پایه احساس) و کمتر اساس تحلیلی (بر پایه اطلاعات) دارد.
۵- تفاهم اعضای تیم برنامهریزی در خصوص موارد فوق، پیش نیاز اساسی برای برنامهریزی اثر بخش خواهد بود. در واقع، اندیشهی استراتژیک پایهای برای تصمیمگیری استراتژیک است، بدون وجود این پایه، تصمیمات و عملیات بعدی موجب اغتشاش و ضعف سلامت در سازمان شما در آینده خواهد شد.
۲-۲-۵-۲- عوامل مؤثر بر اندیشه استراتژیک
اندیشهی استراتژیک عمدتاً فرآیندی الهامی- احساسی است، نه نوعی برنامهریزی طولانی مدت یا تکنیکی، در ابتدا لازم است اعضای تیم مدیریت هر سازمان دیدی مشترک نسبت به طبیعت و جهتگیری سازمان خویش داشته باشند، اصولی مشترک بر روند امور سازمان را پذیرا باشند و در مورد راهی که برای کسب اهداف انتخاب میکنند، اشتراک نظر داشته باشند. اندیشهی استراتژیک بدون تکیه بر جنبههای عملی، تنها زمینهساز رؤیایی برای آیندهی سازمان است. در فرآیند اندیشه استراتژیک لازم است به چهار عامل مهم ارزشها، رسالتها، دورنما و استراتژی بپردازیم:
مهمترین هدف این پژوهش بررسی عوامل مؤثر بر تفکر استراتژیک در بنگاههای صنعتی منطقه کاشان میباشد تا بر اساس نتایج حاصله، بنگاهها به بهبود و ارتقای مؤلفههای استراتژیک، به واسطه عوامل محیطی بپردازد.
بررسی ارتباط بین تلاطم محیطی و تفکر استراتژیک
۱- بررسی رابطه پیچیدگی محیط فعالیت شرکت و تفکر استراتژیک
۲- بررسی رابطه تازگی نسبی در چالشهای محیطی و تفکر استراتژیک
۳- بررسی رابطه شفافیت محیط با تفکر استراتژیک
۴- بررسی رابطه سرعت تغییر چالشهای محیط و تفکر استراتژیک
