– طبقه بندی استیسی
۲-۱-۳-۵-۱- تئوری انتخاب استراتژیک
نظریه انتخاب استراتژیک به تعاملهای انسانی نگاهی سیستمی دارد، سیستمیکه به وسیله ائتلاف غالب در سازمان انتخاب شده است. نظریه انتخاب استراتژیک فرض میکند که افراد قدرتمند سازمان میتوانند بیرون از قرار بگیرند و مدلی برای کنترل آن طراحی نمایند. سازمانها در صورتی تغییرهای موفقیت آمیز خواهند داشت که مدیران رده بالا مسیری درست برای آنها انتخاب نمایند و جزییات مورد نیاز برای تحقق مسیر فوق را بیان کنند. این نظریه تجویز میکند که باید در ابتدا طرح تغییر ریخته و سپس اجرایی شود. تئوری انتخاب استراتژیک افراد و انتخاب عقلایی آنها را محور تبیینهای خود در مورد سازمان قرار میدهد. علت عملکرد و «شکل» سازمان استراتژیای است که به وسیله قدرتمندترین اعضای سازمان به صورتی عقلایی انتخاب شده است. یک طرح استراتژیک عبارت است از انتخاب رسمی ترکیب واژهای از فعالیتهای آتی و نیز موضع بازاری مشخص برای کل سازمان است تا بدان طریق حد بهینهای از عملکرد در بستر آتی محقق شود. طرحریزی استراتژیک شامل انتخاب مقاصد و هدفها برای کل سازمان پیش از اقدام به آنها است. همچنین طرحریزی استراتژیک حاوی تسهیم نیتی مشترک بین مدیران به منظور تعقیب نمودن اقدامهایی جهت تحقق آینده مورد نظر است. اما پیش از انتخاب آیندهی مورد نظر و اقدامهای مورد نیاز، آنها باید محیط آینده را شناسایی کنند و نیتهای خودشان را به آن متصل نمایند. به بیان دیگر، مدیران قادر به طرح ریزی نیستند، مگر آنکه پیش بینیهای منطقی درباره زمان آینده داشته باشند. آینده نه تنها باید قابل شناخت باشد، بلکه باید پیش از اقدامهای مورد نظر شناخته شود. حیطه زمانی و سطح دقت باید طوری باشند که عملکرد مورد نیاز را محقق کنند. طرح ریزی بلند مدت به پیش بینی پذیری بلند مدت نیاز دارد وگرنه در این صورت تنها تعدادی طرح کوتاه مدت وجود خواهند داشت.
مهمترین هدف این پژوهش بررسی عوامل مؤثر بر تفکر استراتژیک در بنگاههای صنعتی منطقه کاشان میباشد تا بر اساس نتایج حاصله، بنگاهها به بهبود و ارتقای مؤلفههای استراتژیک، به واسطه عوامل محیطی بپردازد.
بررسی ارتباط بین تلاطم محیطی و تفکر استراتژیک
۱- بررسی رابطه پیچیدگی محیط فعالیت شرکت و تفکر استراتژیک
۲- بررسی رابطه تازگی نسبی در چالشهای محیطی و تفکر استراتژیک
۳- بررسی رابطه شفافیت محیط با تفکر استراتژیک
۴- بررسی رابطه سرعت تغییر چالشهای محیط و تفکر استراتژیک

– جایگاه شناخت شناسهی برنامه ریزی
چهار دیدگاه شناخت شناسانهی اصلی که تا دههی ۱۹۹۰ میلادی در برنامهریزی مطرح و بر آن اثرگذار بودهاند، عبارتند از: اثبات باوری، آرمان باوری، عقل باوری و واقع باوری. « اثبات باوری» تجربه و روش ریاضی و منطقی را سرچشمهی تمامی اطلاعات معتبر میداند و هر گونه تلاش شهودی (یعنی توان درک مستقیم چیزی بدون مطالعه و استدلال آگاهانه) و درون نگر برای دستیابی به دانش را انکار میکند. پیروان اثبات باوری منطقی یا نواثبات باوری کوشش کردهاند که برای دانش، بنیادی تجربی و آزاد از هر گونه ساختمان منطقی کشف کنند و به این ترتیب نو – اثبات باوری تمامی داوری ارزشی را از آنچه تحت عنوان دانش معتبر شناخته شده است، سلب میکند. «آرمان باوری» فلسفهی پایهی اثبات باوری را از راه نهادن «تجربه» در یک جایگاه درجه دوم به مبارزه خوانده است. ماهیت متافیزیکی آرمان باوری به وسیله اثبات باوران مورد انتقاد قرار گرفته است، زیرا این دو جایگاهی مخالف هم دارند: اثبات باوری به امکان وجود علم عینی در جهان بیرونی و آرمان باوری به قرار داشتن جهان اجتماعی بر پایهای که از بنیاد با جهان طبیعی متفاوت است، باور دارد.
«عقل باوری» که زیر مقولهای از مکتب «آرمان باوری» نیز به شمار رفته است، با آن در باور به مقدم دانستن تصورها بر «فرایندهای واقعی» اشتراک دارد. با وجود انتقادهایی چند، مکتب عقلباوری را دارای جنبههای مثبتی نیز دانستهاند، زیرا دارا بودن یک ساختار مفهومی و عقلانی را برای فرآیندهای اجتماعی مسلم فرض میکند. افزون بر آن، عقل باوری معتقد است که از طریق بکارگیری روشهای معین عقلانی میتوان به شناختی کامل که نمیتواند از راه تجربهی حسی بدست آید و آن را باید تنها در قلمرو ذهن و عقل جستجو نمود، دست یافت.
«عقل باوری انتقادی»، کوشش در گشودن مشکلاتی داشته که همواره مانند کابوس بر ذهن پژوهشگران اجتماعی اثبات باور سنگینی داشته است، یعنی مشکل «آزادی از ارزش» یا داوریهای ارزشی. عقل باوران به امکان ناپذیری بیرون راندن «ارزش»ها از چارچوب دانش در زمینهی کار عملی و این که دانشمند آزاد از ارزش و «عینی نگر» دانشمند آرمانی به شمار نمیرود، باور داشته و نظر خود را ابراز کردهاند.
«واقع باوری» یک گام مهم نسبت به انتقاد از نظریهی اثبات باور علیت برمیدارد و علت را به عنوان نظم در وقوع وقایعی که همواره یکی بر دیگری مقدم است، فرض میکند. واقع باوری هم مشابه سایر شناخت شناسیها دارای مشکلات مشخصی است، اما به دلیل آنکه نه زبانی «مفهومی» و نه زبانی «مشاهدهای» را به کار میبرد و روشی مشابه با مفهومها و فرایندهای واقعی را اختیار میکند، از بسیاری از مشکلات مکتبها و روشهای جا افتادهتر دوری میکند. به دلیل آنکه واقع باوری از ذره باوری که جهان مفهومی مورد تصویر در اثبات باوری را تکه تکه میکند، دوری کرده و به دنبال آن است که (بر خلاف آرمان باوری و عقل باوری)، پایههای بیانیهای نظری خود را بر فرایندهای ماده بنهد، به وسیله برخی از صاحبنظران برنامهریزی مناسب دانسته شده است.
مهمترین هدف این پژوهش بررسی عوامل مؤثر بر تفکر استراتژیک در بنگاههای صنعتی منطقه کاشان میباشد تا بر اساس نتایج حاصله، بنگاهها به بهبود و ارتقای مؤلفههای استراتژیک، به واسطه عوامل محیطی بپردازد.
بررسی ارتباط بین تلاطم محیطی و تفکر استراتژیک
۱- بررسی رابطه پیچیدگی محیط فعالیت شرکت و تفکر استراتژیک
۲- بررسی رابطه تازگی نسبی در چالشهای محیطی و تفکر استراتژیک
۳- بررسی رابطه شفافیت محیط با تفکر استراتژیک
۴- بررسی رابطه سرعت تغییر چالشهای محیط و تفکر استراتژیک

– مشکلات برنامهریزی استراتژیک
۲-۲-۱- تقدم استراتژی بر برنامهریزی
در دههی ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰، «برنامهریزی» تبدیل به یکی از پرطرفدارترین موضوعات در حوزه ادبیات مدیریت و استراتژی گردیده بود. اما به اعتقاد مینتزبرگ هنوز تعریفی عملیاتی از «برنامهریزی» ارائه نشده است. به عبارت دیگر، هنوز در مورد اینکه وقتی میگوییم «کسی برنامهریزی میکند» در حقیقت «چه کاری را دارد انجام میدهد؟» توصیف دقیقی ارائه نشده است (در واقع تعاریفی که وجود دارد همگی به صورت انتزاعی و تجویزی ارائه شدهاند). اگر منظور از برنامهریزی، مطابق با ادعای بسیاری از هواداران آن، صرفاً «تفکر به آینده» باشد، با این حساب هر تصمیمگیریای یک برنامهریزی است، چرا که تصمیم، تعهد فرد به عمل کردن است و این عمل در آینده رخ میدهد. اما اگر برنامهریزی را فعالیتی بدانیم که توسط افرادی به نام «برنامهریز» (که هیچکدام از آنها مدیران سازمان محسوب نمیشوند) انجام میشود. اما رویکرد میانهای نیز در تعریف برنامهریزی وجود دارد و آن این است که برنامهریزی تلاشی است که در آن، ابتدا یک سری تصمیمات اتخاذ میشود، سپس این تصمیمات یکپارچه و در نهایت به طور رسمی و قبل از اجرا به همگان اعلام میشوند.
با این وجود، در شرکتها، این برنامهریزی هرگز به معنای فرموله کردن و خلق استراتژی نبود، بلکه بیشتر نوعی «برنامهریزی» محسوب میشد. در واقع، هنگامی که شرکت برنامهی رسمی خود را تهیه میکند هرگز یک استراتژی جدید را خلق نمیکند، زیرا که شرکت استراتژی خود را مدتها قبل از آن، درون چشمانداز روشن خود یافته است.
کاری که شرکتها در اولین برنامهی رسمی خود انجام میدهند این است که این استراتژی را برای عموم توجیه کرده و با جزییات بیشتری توضیح میدهند. در حقیقت، این استراتژی سازمان، مدتها قبل به سبک کارآفرینانه و به وسیلهی خلاقیت و سنتز شخص مدیر خلق شده است. بنابراین، برنامهریزی انجام شده، صرفاً کمّیسازی، تفصیل و توضیح بیشتر استراتژی قبلی سازمان است. در این میان، هرچه زمان بیشتر پیش میرود و سازمان بیشتر بزرگ میشود، از شرکت برنامهریزی بیشتری درخواست میشود. سازمانها، هنگامی باید به برنامهریزی بپردازند که قبل از آن به استراتژی خود دسته یافته باشند، نه اینکه به برنامهریزی بپردازند تا به استراتژی خود دست یابند. در واقع برنامه، صرفاً با هدف برآورده کردن انتظارات محیط و همچنین ساختار رسمی، به چشمانداز نظم میبخشد و به آن قالب میدهد. بنابراین در یک جمله، برنامهریزی را میتوان عملیاتی کردن استراتژی سازمان دانست.
البته در یک مورد دیگر نیز استفاده از برنامهریزی (یا همان برنامهنویسی) الزامی میشود: برنامهریزی ممکن است تنها راهی باشد که با آن بتوان تصمیمات پراکندهی موجود در سازمانهای بزرگ را گرد هم آورد (البته با این فرض که محیط پیرامونی آنها باثبات و بدون تغییر باشد). همچنین به برنامهریزی ممکن است تنها راهی باشد که با آن بتوان بخش زیادی از منابع سازمان را به یک فعالیت خاص اختصاص داد.
مهمترین هدف این پژوهش بررسی عوامل مؤثر بر تفکر استراتژیک در بنگاههای صنعتی منطقه کاشان میباشد تا بر اساس نتایج حاصله، بنگاهها به بهبود و ارتقای مؤلفههای استراتژیک، به واسطه عوامل محیطی بپردازد.
بررسی ارتباط بین تلاطم محیطی و تفکر استراتژیک
۱- بررسی رابطه پیچیدگی محیط فعالیت شرکت و تفکر استراتژیک
۲- بررسی رابطه تازگی نسبی در چالشهای محیطی و تفکر استراتژیک
۳- بررسی رابطه شفافیت محیط با تفکر استراتژیک
۴- بررسی رابطه سرعت تغییر چالشهای محیط و تفکر استراتژیک

– مکاتب تجویزی
یکی از اصول این مکاتب این است که شکلگیری استراتژی را آگاهانه و کنترل شده میداند. طرح ریزی و اجرا و ارزیابی در فرایندی تکمیلی ولی جدا از هم صورت میگیرد (علی احمدی، ۱۳۸۳: ۸۱). مکتب طراحی که در آن استراتژی فرآیندی سنجیده ناشی از تفکر آگاهانه است. در این مکتب مسؤولیت بر عهده مدیریت عالی سازمان است. استراتژی به دنبال ایجاد تناسب بین قابلیتهای داخلی با فرصتهای ایجاد شده در محیط خارجی سازمان است (اندروز، ۱۹۸۷، چندلر، ۱۹۶۰، سلزنیک، ۱۹۵۷). مکتب طرح ریزی که در آن طرحریزان متخصص با استفاده از شیوهها و فنون رسمی و گام به گام مشابه آنچه در مکتب طراحی صورت میگرفت عمل میکنند (انسف، ۱۹۶۵). مکتب موضعگیری که بر اساس دو مکتب قبلی پایهریزی شده است، بیشتر بر محتوای استراتژی تأکید میکند (پورتر، ۱۹۸۰، ۱۹۸۵).
۲-۱-۳-۴-۲- مکاتب توصیفی
چون سازمانها و شرایط محیط به صورت مستمر تحت تغییر و کنترل هستند، لذا در فضای تحول و تغییر سریع نمیتوان استراتژی از پیش تعیین شده و کاملاً مشخص را دنبال کرد. (استراتژیست ۱۳۸۳: ۸۰).
مکتب کارآفرینی که در آن به استراتژی به صورت فرآیند بینشیای گریسته میشود که به وسیله رهبران شکل میگیرد (پیترز و واترمن، ۱۹۸۲). مکتب شناختی که بر فرآیندهای تفسیری و ذهنی استراتژیستها تمرکز دارد (باگنر و توماس، ۱۹۹۰، رگنر وهاف، ۱۹۹۳). مکتب یادگیری که طبق آن استراتژیها از مجرای یادگیری افراد در طول زمان پدید میآیند (لیندبلوم، ۱۹۵۹، نلسون و وینتر، ۱۹۸۲، کویین، ۱۹۸۰). مکتب قدرت که به استراتژی به مثابه ی یک فرآیند سیاسی مینگرد (پتی گرو، ۱۹۷۷). مکتب فرهنگی که در آن به اثر فرهنگ بر ثبات استراتژیک پرداخته میشود (پیترز و واترمن، ۱۹۸۲). مکتب محیطی که به محیط به صورت علتی فعال مینگرد و سازمان را منفعل میبیند (حنان و فریمن، ۱۹۸۵). مکتب پیکربندی که تمامیمکاتب فوق را در قالب پیکربندی و تحول یکپارچه میکند (میلر و فریزون، ۱۹۸۰، مینتزبرگ، ۱۹۸۳).
مهمترین هدف این پژوهش بررسی عوامل مؤثر بر تفکر استراتژیک در بنگاههای صنعتی منطقه کاشان میباشد تا بر اساس نتایج حاصله، بنگاهها به بهبود و ارتقای مؤلفههای استراتژیک، به واسطه عوامل محیطی بپردازد.
بررسی ارتباط بین تلاطم محیطی و تفکر استراتژیک
۱- بررسی رابطه پیچیدگی محیط فعالیت شرکت و تفکر استراتژیک
۲- بررسی رابطه تازگی نسبی در چالشهای محیطی و تفکر استراتژیک
۳- بررسی رابطه شفافیت محیط با تفکر استراتژیک
۴- بررسی رابطه سرعت تغییر چالشهای محیط و تفکر استراتژیک

مزایای تفکر
۲-۳-۲-۴- تفکر همگرا و واگرا
تفکر به دو دسته همگرا و واگرا تقسیم میشود که تعاریف آنها به شرح زیر است:
تفکر همگرا، عبارت است از انتخاب مناسبترین راه حل که مبتنی بر کاربرد دانش و قوانین منطق برای کاستن از تعداد راههای ممکن و تمرکز بر مناسبترین راه حل. تفکر واگرا، مرحله ی بررسی راه حلهای گوناگون که مستلزم به خاطر آوردن راه حلهای ممکن یا ابداع راه حل های جدید است، تفکر واگرا نامیده می شود. در ساخت ذهنی هم تفکر واگرا و هم تفکر همگرا نقش اساسی دارند، اما تفاوت آنها در این است که در تفکر همگرا، نتیجهی تفکر از قبل معلوم است یعنی همیشه یک جواب «درست» یا «غلط» وجود دارد، اما در تفکر واگر جواب قطعی وجود ندارد و تعداد زیادی جواب وجود دارد که از نظر منطقی ممکن است هر کدام از جوابها به گونهای درست باشد. گلیفورد معتقد است که در تفکر واگرا سه ویژگی یا سه عنصر دخالت دارند: ۱- انعطاف پذیری یا نرمش اندیشه ۲- اصالت اندیشه ۳- سیالی اندیشه. هر چه تفکری انعطافپذیرتر، اصیلتر و سیالتر باشد، واگرایی آن بیشتر است و در نتیجه این نوع تفکر خلاقتر است (هاضمن و دیگران، ۱۳۷۹: ۳۲۳).
در گذشته تفکر خلاق را با تفکر واگرا یکی میدانستند، ولی امروزه اعتقاد بر این است که تفکر خلاق حاصل همکاری تفکر واگرا و همگراست. یعنی برای حل مسئله یک فرد ابتدا ذهن خود را آزاد می گذارد و راه حلهای متنوعی را مییابد، ولی پس از آن باید با استفاده از تفکر همگرا، محصولات فکری را از نظر علمی یا عملی و یا مفید بودن، مورد بررسی قرار دهد و به بهترین جواب ارزشمند برسد. بهطور عمده تفاوتهای زیر در تفکیک دو گونهی تفکر مطرح هستند:
۱- جهت تفکر همگرا به سمت عرف و عادات جامعه، راهها و افکار پذیرفته شده است، ولی تفکر واگرا از عرف و عادات دور می شود و سنت شکن است.
۲- در تفکر همگرا، امور مربوط به هم، در نظر گرفته و امور نامربوط، کنار گذاشته میشوند، ولی در تفکر واگرا بین امور نامربوط ارتباط برقرار می شود.
مهمترین هدف این پژوهش بررسی عوامل مؤثر بر تفکر استراتژیک در بنگاههای صنعتی منطقه کاشان میباشد تا بر اساس نتایج حاصله، بنگاهها به بهبود و ارتقای مؤلفههای استراتژیک، به واسطه عوامل محیطی بپردازد.
بررسی ارتباط بین تلاطم محیطی و تفکر استراتژیک
۱- بررسی رابطه پیچیدگی محیط فعالیت شرکت و تفکر استراتژیک
۲- بررسی رابطه تازگی نسبی در چالشهای محیطی و تفکر استراتژیک
۳- بررسی رابطه شفافیت محیط با تفکر استراتژیک
۴- بررسی رابطه سرعت تغییر چالشهای محیط و تفکر استراتژیک
