– مکاتب
نحوهی شکلگیری استراتژی از موضوعات مهم و کلیدی ادبیات مدیریت استراتژیک است. به طوری که از سالهای اولیه دهه ۱۹۷۰ به بعد، پژوهشگران این حوزه، نوعشناسیهای گوناگونی را برای توضیح نحوه شکلگیری استراتژیها، عرضه کرده اند. امروزه از این رویکردها به عنوان مکاتب حوزه استراتژی و شکلگیری آن (که دارای تفاوتهایی زیر بنایی هستند) نام برده میشود.
رویکردهای گوناگون نظریه پردازان حوزه استراتژی به چگونگی شکل گیری استراتژی در سازمانها، موجب مطرح شدن مدلهای متنوع و متعددی در این حوزه شده است. این امر نه تنها نقش بسزایی در غنابخشی به ادبیات مدیریت استراتژیک دارد و میتواند موجب توسعهی گزینههای پیش روی فعالان حوزه استراتژی شود، بلکه میتواند موجب سردرگمی افراد در مواجهه با مدلهای مذکور و ایجاد دشواری در انتخاب مدل مناسب شود. همین مسئله سبب شده است تا تعدادی از محققان حوزه استراتژی، در صدد عرضه نوع شناسیهایی برای طبقه بندی انواع استراتژی برآیند.
از جمله مهمترین نوع شناسیهای مربوط به نحوه شکل گیری استراتژی، با نگاه بررسی الگوهای رفتار سازمانی، میتوان به نوع شناسیهای مینتزبرگ (۱۹۷۳)، مایلز و دیگران (۱۹۷۸)، ایکر و دیگران (۱۹۸۷)، ناتو بکاف (۱۹۹۵)، چافی (۱۹۸۵)، لاوریول (۱۹۹۷)، مینتزبرگ (۱۹۸۷) و ویتینگتون (۲۰۰۱) اشاره کرد.
۲-۱-۳-۱- رویکرد ویتینگتون
مهمترین هدف این پژوهش بررسی عوامل مؤثر بر تفکر استراتژیک در بنگاههای صنعتی منطقه کاشان میباشد تا بر اساس نتایج حاصله، بنگاهها به بهبود و ارتقای مؤلفههای استراتژیک، به واسطه عوامل محیطی بپردازد.
بررسی ارتباط بین تلاطم محیطی و تفکر استراتژیک
۱- بررسی رابطه پیچیدگی محیط فعالیت شرکت و تفکر استراتژیک
۲- بررسی رابطه تازگی نسبی در چالشهای محیطی و تفکر استراتژیک
۳- بررسی رابطه شفافیت محیط با تفکر استراتژیک
۴- بررسی رابطه سرعت تغییر چالشهای محیط و تفکر استراتژیک

– مکاتب
نحوهی شکلگیری استراتژی از موضوعات مهم و کلیدی ادبیات مدیریت استراتژیک است. به طوری که از سالهای اولیه دهه ۱۹۷۰ به بعد، پژوهشگران این حوزه، نوعشناسیهای گوناگونی را برای توضیح نحوه شکلگیری استراتژیها، عرضه کرده اند. امروزه از این رویکردها به عنوان مکاتب حوزه استراتژی و شکلگیری آن (که دارای تفاوتهایی زیر بنایی هستند) نام برده میشود.
رویکردهای گوناگون نظریه پردازان حوزه استراتژی به چگونگی شکل گیری استراتژی در سازمانها، موجب مطرح شدن مدلهای متنوع و متعددی در این حوزه شده است. این امر نه تنها نقش بسزایی در غنابخشی به ادبیات مدیریت استراتژیک دارد و میتواند موجب توسعهی گزینههای پیش روی فعالان حوزه استراتژی شود، بلکه میتواند موجب سردرگمی افراد در مواجهه با مدلهای مذکور و ایجاد دشواری در انتخاب مدل مناسب شود. همین مسئله سبب شده است تا تعدادی از محققان حوزه استراتژی، در صدد عرضه نوع شناسیهایی برای طبقه بندی انواع استراتژی برآیند.
از جمله مهمترین نوع شناسیهای مربوط به نحوه شکل گیری استراتژی، با نگاه بررسی الگوهای رفتار سازمانی، میتوان به نوع شناسیهای مینتزبرگ (۱۹۷۳)، مایلز و دیگران (۱۹۷۸)، ایکر و دیگران (۱۹۸۷)، ناتو بکاف (۱۹۹۵)، چافی (۱۹۸۵)، لاوریول (۱۹۹۷)، مینتزبرگ (۱۹۸۷) و ویتینگتون (۲۰۰۱) اشاره کرد.
۲-۱-۳-۱- رویکرد ویتینگتون
مهمترین هدف این پژوهش بررسی عوامل مؤثر بر تفکر استراتژیک در بنگاههای صنعتی منطقه کاشان میباشد تا بر اساس نتایج حاصله، بنگاهها به بهبود و ارتقای مؤلفههای استراتژیک، به واسطه عوامل محیطی بپردازد.
بررسی ارتباط بین تلاطم محیطی و تفکر استراتژیک
۱- بررسی رابطه پیچیدگی محیط فعالیت شرکت و تفکر استراتژیک
۲- بررسی رابطه تازگی نسبی در چالشهای محیطی و تفکر استراتژیک
۳- بررسی رابطه شفافیت محیط با تفکر استراتژیک
۴- بررسی رابطه سرعت تغییر چالشهای محیط و تفکر استراتژیک

استراتژی به عنوان اقدامی (کنشی) نمادین
برخی از آثار اخیر در حوزههای استراتژی فراتر از مدل «استراتژی خود جوش» گام نهاده تا نه تنها جهت رابطه بین استراتژی و ساختار، بلکه رابطه بین مراحل تحلیل، تدوین و اجرای فرایند استراتژی را زیر سؤال ببرد. برای مثال، مطالعات انجام شده درباره سازمانهای ژاپنی نشان میدهد که اقدام (کنش) به طور عادی (عادتاً) بر اعلان عمومی طرحها مقدم است. در این موارد، فرایند استراتژی، معکوسش فرایند مدل عقلایی است (که در آن اجرا نسبت به تحلیل و تدوین استراتژی مقدم است). استدلال آن است که این فرایند معکوس آنچه را که قبلاً انجام شده مشروعیت میبخشد و باز بودن مدیریت نسبت به ایدههای جدید ر ا به صورت نمادین به دیگران ابلاغ میکند. در عین حال در سازمان ژاپنی، اقدام، (کنش) خود فی نفسه معمولاً هم نسبت به تصمیمهای بالا – پایین و همین طور ایجاد توافق پایین با بالا که دیدگاه استراتژی «خودجوش» آن را توصیف میکرد، اولویت داده میشود.
از دیدگاه یکى از نویسندگان مشهور حوزه سازمانی که دیدگاهى ساخت باور دارد، وایک است. او وضع کردن و نیز داستانپردازى را به مثابه فرایندهایى براى معنابخشی در نظر مى گیرد. از دیدگاه معنابخشی، کنشگران فعال، محرکها را در چارچوبهایى قرار مىدهند تا بدین طریق بتوانند درک، تبیین، استناد، استنتاج و پیشبینى کنند. ویک اغلب از استعاره نقشه بهره مىگیرد و درباره ى مدلهاى ذهنى فردى بحث مىکند. افراد پیش فرضها و پیش بینیهای آگاهانه و ناآگاهانهی خود را به صورت انتظارها شکل مىدهند و زمانى که بین انتظارها و مواجههها تفاوت پیش مى آید معنابخشى به میان مىآید. نیاز به تبیین از طریق مواجهه با غیر مترقبهها تحریک مىشود و تبیین شکل توجیهات واپس نگرانه به خود مىگیرد. معنابخشى فرآیند ارتباطى است که در آن افراد با هم محیط خود را خلق و یا وضع مىکنند. ویک مدعی است که اقدام یا کنش، استراتژی را شکل میدهد. بر اساس این دیدگاه بنیادیتر، تدوین کردن (فرموله کردن) استراتژی هرگز به طور واقعی رخ نمیدهد و در حقیقت استراتژی از کنش موفقیت آمیزی که تجربه نشان میدهد، استنتاج شده یا بر اساس بخت و اقبال کشف میشود. آنها به چیزی اشتباه اعتبار میدهند (برای مثال طرح استراتژیک) و این خطا را مرتکب میشوند و زمان بسیار زیادی صرف طرحریزی و زمان کمتری را صرف عمل میکنند. زمانی که طرح ریزی بیشتر، چیزی را بهبود نمیدهد، شگفتزده میشوند. بنابراین نقش استراتژیها نمادین است. مادامیکه استراتژیست، استراتژی را تدوین میکند، صرف نظر از اینکه آیا مقدم بر اقدام عملی است یا دنبالهرو آن، انتظارات ذینفعان ارضاء میشود و زندگی در سازمان در راستای مسیر حرکت مفیدش به پیش میرود. با این حال ویک مدعی است استراتژیستها بر فعالیتها تأثیراتی دارند. وی ادعا میکند آنها میتوانند از قدرت نمادین خود، برای القای اطمینان به اقدام (کنش) و تشویق فعالیت حاضرجوابی که ویک معتقد است هر دو، اثربخشی سازمان دهی را از طریق ارتقای یادگیری تقویت میکند، استفاده کنند (هپچ، ۱۳۸۵: ۱۸۵).
مهمترین هدف این پژوهش بررسی عوامل مؤثر بر تفکر استراتژیک در بنگاههای صنعتی منطقه کاشان میباشد تا بر اساس نتایج حاصله، بنگاهها به بهبود و ارتقای مؤلفههای استراتژیک، به واسطه عوامل محیطی بپردازد.
بررسی ارتباط بین تلاطم محیطی و تفکر استراتژیک
۱- بررسی رابطه پیچیدگی محیط فعالیت شرکت و تفکر استراتژیک
۲- بررسی رابطه تازگی نسبی در چالشهای محیطی و تفکر استراتژیک
۳- بررسی رابطه شفافیت محیط با تفکر استراتژیک
۴- بررسی رابطه سرعت تغییر چالشهای محیط و تفکر استراتژیک

استراتژیهای خود جوش (ناگهان ظهور)
این رویکرد استراتژی را در جهت حرکت سازمان تعریف میکند، صرف نظر از آنکه این جهت از روی قصد و نیت باشد یا نباشد. بر اساس این دیدگاه، استراتژی میتواند طرحریزی شود، ولی اگر زمانی طرحریزی نشود، از درون فعالیتهای اعضای سازمان پدیدار میشود. استراتژی خودجوش از فعالیتهایی که در سراسر سازمان انجام میشود، نمود پیدا میکند و در نتیجه میتواند بر اساس طرحریزی استراتژیک مبتنی بر مدل عقلایی نیز تحت تأثیر قرار گیرد، اما به وسیلهی عوامل دیگری نیز شکل داده میشود.
در این دیدگاه، استراتژی درون چارچوب کلی یک طرح استراتژیک قرار میگیرد، اما بر اساس فعالیتهایی که در سراسر سازمان رخ میدهد و بر مبنای نوعی الگوی یادگیری آزمون و خطا ظهور میکند. دیدگاه استراتژی خود جوش مدعی است که ساختارها و فرایندهای موجود مانند سایر پدیدههای سازمانی بر مرحله تدوین استراتژی به وسیله مدیریت عالی تأثیر میگذارند و بدین ترتیب این کلام قصار که «ساختار از استراتژی تبعیت میکند» را به چالش میکشند. تصویر ذهنی از استراتژی، به عنوان پدیدهای که از بطن ساختارها و فرایندهای موجود داخلی ظهور میکند، با دیدگاه عقلایی از استراتژی به عنوان تغییری طرح ریزی شده و آینده نگر در واکنش به تقاضاهای محیطی در تقابل شدید قرار میگیرد (رحمان سرشت، ۱۳۸۴، ۶۸).
مهمترین هدف این پژوهش بررسی عوامل مؤثر بر تفکر استراتژیک در بنگاههای صنعتی منطقه کاشان میباشد تا بر اساس نتایج حاصله، بنگاهها به بهبود و ارتقای مؤلفههای استراتژیک، به واسطه عوامل محیطی بپردازد.
بررسی ارتباط بین تلاطم محیطی و تفکر استراتژیک
۱- بررسی رابطه پیچیدگی محیط فعالیت شرکت و تفکر استراتژیک
۲- بررسی رابطه تازگی نسبی در چالشهای محیطی و تفکر استراتژیک
۳- بررسی رابطه شفافیت محیط با تفکر استراتژیک
۴- بررسی رابطه سرعت تغییر چالشهای محیط و تفکر استراتژیک

مکتب تکاملی
مکتب تکاملی بر ماهیت پیچیدهی رفتار سازمانی تأکید دارد. این مکتب به تازگی از سوی حوزهی نوپدید «نظریه پیچیدگی[۱]» پشتیبانی شده است. این بدان معناست که هنگام مطالعه هرگونه موقعیتی که شامل تعداد زیادی از عوامل مستقل باشد، ممکن است رفتار کلی نظام به طور بنیادین غیرقطعی و نوپدید باشد. استراتژی چیزی بیش از یک دورنما در مورد این رفتار نوپدید است. نظریهی پیچیدگی این دیدگاه را در جهان مطرح ساخته که پیشبینی ناپذیر بودن بسیاری از پدیدههای طبیعت ناشی از فقدان دانشی و ظرفیت تحلیلی موردنیاز نیست، بلکه به دلیل ذات و ماهیت خود، غیرقابل پیشبینی هستند. این امر به ویژگیهای پیچیدگی و غیرخطی نظامها ارتباط دارد که منجربه رفتار میشود و جزئیات آن به طور ذاتی غیرقابل شناسایی است. تکامل گرایان معتقدند این ایده که ما با اندیشیدن به موقعیت و سعی در توسعهی یک استراتژی مناسب قادر به تغییر و بهبود شانس بقای شرکت خود هستیم، مبتنی بر یک توهّم است. در دوران آشفتگی غیرمعمول، ممکن است محیط کسب و کار آشوبناک به نظر برسد. بهترین کار واکنش نشان دادن در مقابل رویدادها و امید به این امر است که خوششناسی ما را به مسیر انتخاب فرصتهای مغتنم و غلبه گونههای موردنظر در میدان جنگ رقابت میکشاند. هرچند دیدگاه تکاملی در حالی که از نظر فکری به کار میرود، اما نزد مدیران سازمانی رواج ندارد. آنها فاقد آمادگی لازم جهت پذیرش این امر هستند که تفکر درباره آینده تنها به منظور رفع نیازهای روانشناختی جهت خلق نظم و ترتیب در ذهن صورت میگیرد. مدیران بر این باورند که باید قادر به انجام کار در دنیای واقعی باشند.
۲-۱-۳-۳-۳- نظریه فرایند استراتژی
دیدگاه فرایندی با این فرض آغاز میشود که نمیتوان موفقیت کسب و کار را به شکل نظریه واریانس کدبندی کرد. سازمان نیاز به فرایندی جهت بسیج نیروی ذهنی افراد خود و مهارتهای شبکهسازی و مشاهده آنها دارد. این فرایند باید فضا را برای ایدهها مهیا سازد. استراتژیست به تکامل از منظر بقای سازمانهای واقعی نمینگرد، بلکه آن را بقای ایدهها میداند. این امرآنها را به آنچه که در داخل سازمانها رخ میدهد، علاقمند میسازد. یک فرد فرایندگرا علاقهی زیادی به فرایندهای داخلی دارد. مطالعه فرایندهایی که در داخل سازمانها رخ میدهند، منجر به ظهور نقطه آغاز بنیادین پارادایم فرایندی یعنی ابداع عمل و تفکر میشوند. یک فرد فرایندگرا با یک تکاملگرا موافق است که اکثر موقعیتهای سازمانی آن قدر پیچیده هستند که نمیتوان تمامیت آنها را تجزیه و تحلیل کرد. ما نیاز به ورود به حلقه پیوند اقدام، درک و تفکر نسبت به یادگیری مستمر و مداوم داریم. استراتژی مؤثر موجب برانگیختن آغاز موفقیتآمیز حرکت به سمت این حلقه یادگیری میشود. الگوی یادگیری با ترکیب و یکپارچهسازی تجربه، محسوسسازی و اقدام در یک پدیده کل نگر در توسعهی استراتژی به کار گرفته میشود.
[۱]. Complexity Theory
مهمترین هدف این پژوهش بررسی عوامل مؤثر بر تفکر استراتژیک در بنگاههای صنعتی منطقه کاشان میباشد تا بر اساس نتایج حاصله، بنگاهها به بهبود و ارتقای مؤلفههای استراتژیک، به واسطه عوامل محیطی بپردازد.
بررسی ارتباط بین تلاطم محیطی و تفکر استراتژیک
۱- بررسی رابطه پیچیدگی محیط فعالیت شرکت و تفکر استراتژیک
۲- بررسی رابطه تازگی نسبی در چالشهای محیطی و تفکر استراتژیک
۳- بررسی رابطه شفافیت محیط با تفکر استراتژیک
۴- بررسی رابطه سرعت تغییر چالشهای محیط و تفکر استراتژیک
